جنگ مذهبی و ابعاد یک نمایش

امید شمس

از آغاز قائله ی فیلم توهین آمیز درباره ی پیامبر اسلام تا کنون ده ها نفر کشته شده اند. دراین میان تنها کشته شده گانی که در مرکز توجه تمام رسانه ها قرار گرفته اند، چهار دیپلمات آمریکایی هستند که در عملیاتی مسلحانه در لیبی کشته شدند. در راس این قربانیان کریستوفر استیونز سفیر آمریکا قرار دارد. چهره ی او بر چهره ی تمام قربانیان این درگیری ها سایه افکنده است. انگار که آمریکایی تنها قربانی این قائله است. دیگر کشته شده گان تنها نقش یک عدد در میان ارقام قربانیان را دارند.

در این مدت بسیاری در این زمینه نوشته اند. عده ای این عمل را محکوم کرده اند. و عده ای واکنش مسلمانان را مبالغه آمیز خوانده اند. عده ای معتقدند که آنچه در این فیلم نشان داده شده است از شخصیت پیامبر اسلام و از طبیعت مسلمانان فاصله ی زیادی ندارد. عده ای هم خواستار استفاده (؟) از این موقعیت برای اعلام جنگی تمام عیار بر علیه غرب شده اند. تقریباً هیچکس این ماجرا را همچون بخشی از یک برنامه ی بلند مدت و قسمتی از یک طرح بزرگ تر ندیده است. به عبارت دیگر تمام واکنش هایی که در بالا ذکر شد با تمام تضادهای شان یک واکنش کلی را شکل می دهند: واکنشی طبیعی که این ماجرا و یا هر ماجرای مشابهی در سطح جهان ایجاد خواهد کرد: نمایشی فراگیر و مهیج.

اما پرسشی که به ندرت پرسیده می شود این است: چه کسانی از این نمایش سود می برند؟

این پرسش در موارد معدودی هم که پرسیده شده است معطوف و محدود به کسانی است که صرفن “عمله های” این قائله بوده اند. مشخصاً تری جونز، کشیش متعصب و راستگرای آمریکایی و نیکولا باسیلی مسیحی قبطیِ مصری تبار.

از سوی دیگر اینگونه نشان داده می شود که در این قائله هر دو طرف، غرب و به ویژه ایالات متحده از یک سو و جهان اسلام از سوی دیگر، متضرر شده اند. این حکم مطلقاً صحیح است اما تا آنجایی که ما از مردم حرف می زنیم و نه از دولت ها. شکی در این نیست که ملت های اسلامی و ملت های غربی قربانیان اصلی این ماجرا بوده و خواهند بود. اما بخش دیگری از ماجرا در جای دیگری رخ می دهد. همان جایی که باید به دنبال کسانی گشت که از این قائله سود می برند.

یکی از واکنش های طبیعی خوانندگان به چنین مقدمه ای این خواهد بود که نگارنده ی آن را به طرفداری از تئوری توطئه متهم کنند یا گمان کنند که نویسنده قصد دارد اینطور نتیجه بگیرد که کل این ماجرا را سرویس های اطلاعاتی آمریکا به راه انداخته اند تا به اهداف پلیدِ عجیب و غریب خود دست یابند. به هیچ عنوان چنین نیست. امروز دیگر نیازی به این نیست که صحنه گردانان نمایش خود دست اندر کار نمایش باشند. کافی است تا رخدادی جزئی را هدایت و تقویت کنند تا بدل به صحنه ی مناسبی برای نمایش مورد نظر شود. با این همه نگارنده اینجا قصد ندارد تا هیچ دسیسه ی پشت پرده ای را کشف و افشا کند. بلکه تنها سعی دارد تا مجموعه ای از رخداد ها و واقعیات را در کنار هم قرار دهد تا شاید ذهن خواننده از میان آنها پی به ارتباطی معنادار ببرد.

یکی از ویژگی هایی که سرشتنمای یک نمایش است نمادین بودن آن است. کمال ِ نمادین یک نمایش است که آن را از یک رخداد عادی و واقعی مجزا می کند. در این ماجرای اخیر ساختار نمادین رخداد در اوج کمال خود است.

نخستین و مهمترین ویژگی نمادین این نمایش، زمان آغاز آن است: 11 سپتامبر. روزی که شاید هیچ روز دیگری در تاریخ معاصر ما به این اندازه نمادین نباشد. درست در سالروز واقعه ای که نفرت عمومی را میان غرب و مسلمانان به اوج خود رساند و ایالات متحده را مشروعیت بخشید تا آغازگر جنگی باشد که جورج بوشِ پسر آن را “جنگی صلیبی” میان خیر و شر نامید، یک بار دیگر شعله های نفرت میان این دو زبانه کشید. در زمانی که جنگ عراق به پایان رسیده، و نظامیان آمریکایی آماده ی ترک افغانستان
می شوند، درست یک سال بعد از مرگ بن لادن، در زمانی که تب تروریسم اسلامی فروکش کرده است. به یکباره و در همان روزی که تروریسم اسلامی متولد شد، یک فیلم ویدئویی دوباره همه ی آنچه را که به تدریج به فراموشی سپرده می شد، زنده می کند. تصویری که یازده سال پیش از مسلمانان ساخته و بدل به یگانه تصویر موجود از آنها شد، دوباره احیا می شود.

وقتی 11 سپتامبر را به عنوان زمان آغاز این نمایش عنوان می کنیم، به این معناست که زمان انتشار فیلم در اینترنت (که حدود دوماه پیش از آن رخ داده است) به هیچ عنوان نمی تواند زمان آغاز این نمایش باشد. به عبارت دیگر نمایش با انتشار یک فیلم توهین آمیز آغاز نمی شود. بلکه با بازتاب گسترده ی واکنش مسلمانان در قالب یک حمله ی تروریستی در لیبی و همچنین هجوم به سفارتخانه ی آمریکا در مصر آغاز
می شود. اجازه بدهید کمی موضوع را بازتر کنیم.

تراکت تبلیغاتی فیلم “معصومیت مسلمانان” در ماه می و ژوئن در روزنامه ی عرب زبان “دنیای عرب” مستقر در کالیفرنیا منتشر می شود. همچنین پوستر اکران فیلم در سالن وین تیاتر در ماه ژوئن با نام “معصومیت بن لادن” و به زبان عربی در پشت درهای این سالن نصب می شود. در این پوستر به زبان عربی چنین نوشته شده است: “برادر مسلمانم برای اولین بار در تاریخ قرار است تروریست واقعی را مشاهده کنی. تروریستی که فرزندانمان را در فلسطین و برادرانمان را در عراق و افغانستان می کشد”. فیلم با حضور ده نفر در وین تیاتر اکران شد. اکران بعدی برای 30 ژوئن برنامه ریزی شده بود که لغو شد. در نخستین روز جولای ویدئوی 13 دقیقه ای با عنوان “زندگی واقعی محمد” روی سایت یوتیوب قرار گرفت. روز دوم جولای همین فیلم با عنوان انگلیسی “تریلر فیلم محمد” و عنوان عربی ” فضاحت بزرگ اسلام” توسط فردی به نام سام باسیل روی همین سایت منتشر شد. این ویدئو توسط چهار و نیم میلیون نفر دیده شده است. در ماه سپتامبر این ویدئو با دوبله ی عربی و توسط یک بلاگر مصری تبار و مسیحی قبطی، موریس صادق، منتشر شد. دو دقیقه از فیلم در تلویزیون اسلامی الناس منتشر می شود و سام باسیل در کامنتی به عربی در پای ویدئوی این شبکه در یوتیوب می نویسد: “احمق ها این یک فیلم 100% آمریکایی است”.  در نهایت در روز نمادین یازده سپتامبر با آغاز تظاهرات در مقابل سفارت آمریکا در قاهره و ساعاتی پس ازآن حمله ی مسلحانه به سفارت آمریکا در لیبی ماجرا در مرکز توجهات رسانه های جهان قرار می گیرد.

این فیلم از همان ابتدا با هدف ایجاد یک جنجال آغاز شده است و از همان ابتدا هدف خود را تعیین کرده است: مسلمانان افراطی. در نخستین اکران فیلم که تحت نام “معصومیت بن لادن” عرضه شده است. به وضوح می توان دید که عنوان و پوستر تبلیغاتی با این هدف طراحی شده است تا مخاطب به خصوص مخاطب مسلمان را به این تصور بیاندازد که این فیلمی در دفاع از بن لادن و تبرئه کردن او از عنوان “تروریست” است. تلاش شده است تا از طریق نوشته ی عربی پای پوستر تبلیغاتی مسلمانان (به ویژه مسلمانانی را که با بن لادن احساس همدردی دارند) به سینما کشانده شوند و از طرفی بدیهی است که چنین تبلیغی با عنوان انگلیسی “معصومیت بن لادن” کنجکاوی و حتی عصبانیت آمریکایی ها ( به ویژه قشر متعصب آنها) را برمی انگیزد تا ببیند ماجرا چیست. برای لحظه ای تصور کنید چه اتفاقی می افتد وقتی  که این دو گروه متضاد مخاطبین در یک سالن بیننده ی چنین فیلمی باشند. بدیهی است که این امر به طور عمدی طراحی شده تا منجر به رویارویی این دو گروه شود. به هر ترتیب برنامه مورد استقبال قرار
نمی گیرد و به رغم سماجت طراحان آن برای اکران دوباره ی فیلم این طرح ناموفق مانده و وارد مرحله ی بعدی می شود یعنی انتشار فیلم در اینترنت.  شیوه ی انتشار فیلم در اینترنت نیز از همین سیستم پیروی می کند. یعنی آنقدر سماجت به خرج داده می شود تا در نهایت فیلم را مسلمانان ببینند. فیلم ابتدا به زبان انگلیسی منتشر می شود و با اینکه انتظار می رود مسلمانان آمریکا از دیدن این فیلم منزجر شوند اما واکنشی را درپی ندارد. تا این لحظه به نظر می رسد همچنان انتظار دست اندرکاران این نمایش این بوده که درگیری شدید مسلمانان و آمریکایی ها از داخل ایالات متحده آغاز شود. اما با ناموفق ماندن آن، طرح به شکل دیگری دنبال می شود. درپی دوبله شدن این فیلم به عربی و انتشار آن عاقبت یکی از شبکه های اسلامی به این فیلم واکنش نشان می دهد. شبکه ای که به اعلام مواضع ضد و نقیض معروف است. سام باسیلی، برای آنکه اطمینان حاصل کند که مسلمانان پیام را گرفته اند در پای ویدئو می نویسد:”احمق ها این فیلم 100% آمریکایی است”. جالب است که نیکولا باسیلی نام مستعار”سام” را برای خود برگزیده است، نامی یهودی که باعث شد این شایعات شدت بگیرد که یهودیان اسراعیل پشت پرده ی این فیلم هستند.

در نهایت در روز یازده سپتامبر این تلاش ها به بار می نشیند. جالب است بدانیم شخصیت دیگری که پس این فیلم قرار دارد یعنی تری جونز، روز یازده سپتامبر امسال را “روز جهانی محاکمه ی محمد” نام گذاری کرده است. این نام گذاری البته هشت ماه قبل انجام شده است. او در ویدئویی به تاریخ 29 ژانویه ی 2012 از مردم می خواهد تا در روز یازده سپتامبر به او بپیوندند تا چهره ی حقیقی پیامبر اسلام را به آنها نشان دهد.

باری، نمایش اما تمام این مقدمات را به کناری می گذارد و اینگونه آغاز می شود: “مسلمانان خشمگین به سفارت آمریکا در لیبی و مصر حمله کرده اند و در حمله ی مسلحانه ی تروریستی در بن غازی سفیر آمریکا و سه دیپلمات دیگر به قتل رسیده اند”.

به گفته ی خود مقامات آمریکایی حمله به سفارت آمریکا در لیبی از پیش برنامه ریزی شده بود. و تا کنون هیچ گروه اسلامی مسئولیت آن را نپذیرفته است. از سوی دیگر با آغاز این ناآرامی ها نیروهای نظامی آمریکا در سودان مستقر شده و به سواحل لیبی نزدیک شده اند. از سوی دیگر تصویری که هر روز در جهان مخابره می شود تصویر مسلمانان خشمگین در حال آتش زدن پرچم کشورهای غربی و حمله به سفارت خانه های آنهاست. در هفته ی گذشته حزب اسلامی افغانستان یک مینی بوس حامل مسافران خارجی را در این کشور منفجر کرد و آن را به تلافی فیلم توهین آمیز اعلام نمود. این تصاویر شباهت زیادی با تصاویری دارد که این فیلم سعی دارد از مسلمانان نشان دهد.

بار دیگر تصویری که از پیش آماده شده است توسط مسلمانان پذیرفته شده و سناریویی که از پیش آماده شده مو به مو توسط قربانیان آن اجرا می شود. اما بد نیست نگاهی به پیشینه ی چنین سناریوهایی بیاندازیم. در سال 1995 مجموعه ی رمانهای “Left Behind” به قلم دو نویسنده ی ایوانجلیست مسیحی لاهایه و جنکینز، مرتبط با راستگرایان افراطی آمریکا منتشر شد. در این کتاب که از ظهور دجال خبر می دهد صحنه ی آغازین کتاب با حمله ی همه جانبه ی شوروی به اسرائیل آغاز می شود که توسط آتشی آسمانی دفع می گردد. در سال 2000 فیلمی بر اساس این رمان نوشته شد که در آن به جای نیروی های شوروی (که دیگر محلی از اعراب نداشت) ارتش عراق به اسرائیل حمله می کند. این رمان ها که به صورت سریالی تا سال 2005 منتشر شدند بیش از بیست میلیون نسخه فروش کردند. پس از یازده سپتامبر اکثریت مسیحیان آمریکا بر این باور بودند که آرماگدون نزدیک است و در زمانی که بوش فرمان حمله به عراق را صادر کرد بخش مهمی از آمریکایی های مسیحی باور داشتند که صدام حسین “دجال” است.

حال ببینیم در حاشیه ی این ماجرا چه رخدادهایی در حال وقوع بوده و هستند.

1-  میشل باخمن نامزد ریاست جمهوری آمریکا که مورد حمایت وسیع مسیحیان افراطی آمریکاست و به خاطر مواضع ضد اسلامی خودش از جمله ادعای نفوذ گروه اخوان المسلمین در بدنه ی دولت آمریکا مشهور است در روز 6 آگوست اعلام کرد که در جنبش مرکز حقوقی توماس مور که یک گروه ضد اسلامی افراطی و مرتبط با تری جونز حامی فیلم توهین آمیز است شرکت خواهد کرد. او گفت: خوشحالم به نیروهایی می پیوندم که با قدرت علیه تهدید داخلی از سوی اسلام افراطی
می جنگند” (نقل به مضمون). (1)

2-  از حدود چند ماه پیش تاکنون بخش مهمی از راست گرایان مسیحی که در انتخابات ریاست جمهوری از جمهوری خواهان حمایت می کنند بحث مسلمان بودن باراک اوباما را مطرح کرده اند. در یکی از مهمترین فعالیت های این گروه ایمیلی با این مضمون به طور گسترده منتشر شد: “ضد مسیح یا دجال کیست؟ بر اساس کتاب مکاشفات، دجال مردی خواهد بود چهل ساله از تبار مسلمان، که با کلام شیوای خود ملت ها را فریب می دهد و وعده های مسیح وار می دهد. مردم به او گرایش می یابند و او به آنها امید و وعده ی صلح می دهد. و آنگاه که قدرت گرفت همه چیز را نابود می کند. آیا او اوباماست؟” این گروه سایتی ایجاد کرده اند که در آن اوباما را دجال می نامند. (2)

3-  دیوید گارتنستاین راس مشاور ضد تروریسم دولت آمریکا و یکی از مهمترین نقش آفرینان در دو جنگ اخیر ایالات متحده که روابط بسیار نزدیکی با کمپانی های اسلحه سازی آمریکایی دارد در مقاله ای که به تازگی منتشر کرده است می نویسد به شخصه اعتقاد ندارد که این فیلم ارتباط مستقیم با حمله به سفارت آمریکا در لیبی داشته باشد. او در ادامه اعلام می کند یکی از دلایل اینکه امروز چنین افرادی می توانند بر سیاست خارجی آمریکا تاثیر بگذارند “فضای آزاد ابراز نظر” و به خصوص “آزادی اینترنت” است. (3)

4-  هال لیندسی مجری تلوزیونی و ایوانجلیست مشهور آمریکایی که خود را مسیحی صهیونیست
می داند و از با نفوذترین چهره های در لابی راست های افراطی مرآآمریکا و متمایل به جمهوری خواهان است در برنامه تلویزیونی خود رسماً از تری جونز حمایت می کند.(4)

5-  در ماه جولای امسال اوباما فرمان اجرایی شدن لایحه امنیت سایبری را امضا کرد. سال 2009 سنای آمریکا لایحه ای را به تصویب رسانده که به رئیس جمهور اجازه می دهد به طور اضطراری فضای اینترنت را کنترل و سانسور کند. این لایحه شرایط اضطراری را تدقیق نکرده است. (5)

6-  واقعه ی فیلم توهین آمیز یک هفته پیش از سالگرد تظاهرات وال استریت رخ داد و ادامه ی آن تا این لحظه، دستگیری بیش از 100 نفر در روز سالگرد این تظاهرات را مطلقاً در سایه قرار داده است.

7-  در آستانه ی انتخابات آمریکا، درست پس از این رخداد بخش عمده ای از پرسش های رسانه ای از نامزدها که پیش از این به مسائل اقتصادی تعلق داشت جای خود را به پرسش های امنیتی داده است.

8-  بخشی از این پرسش های اقتصادی می تواند چنین باشد:

الف) به گزارش ولث اکس: در سال گذشته 2.8 درصد به ثروت میلیاردهای آمریکا افزوده شده است. این در حالی است که مهمترین برنامه ی هر دو کاندیدا نجات طبقه ی متوسط از کاهش درآمدها و بیکاری فزاینده عنوان شده است.

ب) در حال حاضر میزان بدهی دولت آمریکا به “بانک مرکزی” ایالات متحده ی آمریکا پانزده و نیم تریلیون دلار است. برای درک بزرگی این عدد کافی است تصور کنید که شما از زمان میلاد مسیح زنده هستید و اگر هر روز یک میلیون دلار خرج کنید تا امروز هنوز نتوانسته اید به اندازه ی یک تریلیون دلار پول خرج کنید. همچنین اگر ایالات متحده ی آمریکا تصمیم بگیرد که روزی 10 میلیون دلار برای بازگرداندن این بدهی صرف کند، بازگرداندن کامل آن 3800 سال طول خواهد کشید. این بدهی را مردم باید از طریق مالیات به بانک مرکزی آمریکا که مطلقاً غیر دولتی و خصوصی است بازگردانند. (6)

ج) این رقم از سال 2000 یعنی یک سال پیش از آغاز جنگ علیه ترور تا به امروز 3 برابر شده است. رقم این بدهی در سال 2000، پنج و نیم تریلیون دلار بوده است. (همان)

د) فدرال ریزرو یا همان بانک مرکزی ایالات متحده در سال 1913 در پی دیدار نمایندگان خانواده های مورگان، راثچایلد، راکفلر و چند بانک دار دیگر از طریق ادغام بانک های بزرگ آمریکا تشکیل شد. (7)

ه) باراک اوباما در مصاحبه ی چند روز پیش خود را دیوید لترمن در پاسخ به این سوال که “ما این پول را به چه کسانی بدهکاریم؟” پاسخ می دهد به خودمان.

و) در همین مصاحبه اوباما درباره ی حمله به سفارت آمریکا در لیبی چنین می گوید: “این فیلم باعث خشم بسیاری در کشورهای اسلامی شده است و بهانه ای به دست تروریست ها داده است تا به سفارت های ما حمله کنند”. او ادامه می دهد “تغییرات بسیاری در خاورمیانه در حال شکل گیری است و ما در کنار این ملت ها ایستاده ایم تا آنها حق تعیین سرنوشت خود را بدست آورند. ما از مسلمانان می خواهیم تا برای حفاظت از مردم ما همکاری کنند. این ویدئو توجیه خشونت بر علیه ما نیست”. در همین مصاحبه لترمن از قول فردی تصویر آمریکایی ها در خاورمیانه را “سربازانی با کلاه خود و اسلحه ی اتوماتیک” توصیف می کند و از اوباما می پرسد “آیا پاسخ مثبت به این درخواست شما با وجود چنین تصویری از آمریکا کمی دشوار نیست؟” اوباما چنین پاسخ میدهد “آنچه سربازان ما انجام می دهد باعث افتخار همه ی ماست… اما در کشورهای اسلامی اقلیتی از افراط گرایان چنین تصویری را تقویت می کنند و این وظیفه ی کشور های اسلامی است که اینها را در حاشیه قرار دهند و گرنه این چرخه ی خشونت همچنان ادامه خواهد داشت…این منطقه باید تغییر کند. این کشورها برای دهها سال تحت دیکتاتوری بوده اند و مسیر رسیدنشان به دموکراسی همیشه هموار نیست و گاهی با خطراتی روبروست. من به مردم آمریکا می گویم ما نمی توانیم به حضورمان در این مناطق پایان دهیم… حتی کشورهایی که از ما انتقاد می کنند، برای هدایت خود چشم به ما دارند. چون بدون حضور و دخالت ما همه چیز وحشتناک تر و بدتر خواهد شد”. (8)

ز) درسال 2011 درآمد فروش اسلحه ی ایالات متحده از تمام کشورهای فروشنده ی سلاح بیشتر و نسبت به سال گذشته که 20 میلیارد دلار بوده است سه برابر شده و به شصت میلیارد دلار رسیده است. (9) 

اما دستاوردهای احتمالی این واقعه چیست:

1- تصویر مسلمانان به عنوان حامیان خشونت و تروریسم و دشمنان دموکراسی دوباره در ابعاد گسترده منتشر شده و تا حدودی مورد قبول قرار گرفته است.

2- در آستانه ی انتخابات، تدابیر شدید امنیتی درامریکا به بهانه ی حفاظت از مردم در مقابل تهدیدات تروریستی برقرار شده است.

3- پرسش های اقتصادی از نامزدها در سایه ی پرسش های امنیتی بی پاسخ قرار گرفته است.

4- هراس عمومی، مردم را برآن خواهد داشت تا به دولت نزدیک تر شوند.

5- نفرت میان غرب و مسلمانان و عملیات تروریستی دوباره شدت یافته است.

6- اعتراض های اجتماعی در آمریکا در سکوت رسانه ای سرکوب شد.

7- بحران سوریه در حاشیه قرار گرفت.

8- به خاطر موج فزاینده ی اعتراضات ضد آمریکایی و شایعه ی دست داشتن یهودیان در این فیلم، اسرائیل مجبور به توقف تهدیدات نظامی خود (که با سیاست آمریکا مغایرت دارد) علیه ایران شده است.

9-  ین واقعه می تواند مقدمه ای برای کاهش آزادی های اجتماعی در آمریکا و کنترل اینترنت باشد.

10- حضور نظامی و اطلاعاتی آمریکا در بسیاری از کشورهای اسلامی به اسم محافظت از شهروندان آمریکا توجیه پذیر خواهد بود.

11- افزایش موج اعتراضات و حملات از جانب مسلمانان می تواند به پیروزی جمهوری خواهان که مواضع تند تری نسبت به مسلمانان دارند منجر شود.

12- شدت گرفتن حملات تروریستی مسلمانان می تواند زمینه ساز اقدام نظامی آمریکا علیه کشورهای مسلمان حامی تروریسم مانند ایران و سوریه، یا زمینه ساز اقدام نظامی علیه حزب الله لبنان شود.

اگر می خواهید جامعه را عوض کنید و می دانید که اگر این کار را آشکارا انجام دهید باعث واکنش های گسترده می شود. چه می کنید؟ به سادگی از فرمول مشکل، واکنش و راه حل استفاده می کنید:

الف: یک بحران ایجاد می کنید: یک حمله ی تروریستی یا یک بحران سیاسی یا اقتصادی

ب: وقتی رسانه ها را در اختیار دارید، این شما هستید که به مردم می گوید چه کسی این کار را انجام داده و چرا.

ج: از طریق همین رسانه ها ایجاد وحشت عمومی می کنید.

د: مردم از دولت خواهند خواست که کاری بکند.

ه: در این زمان شما راه حلی را که اهداف شما را در بردارد برای بحرانی که خود ایجاد کرده اید، ارائه می کنید.

رفرنس ها:

1-    http://www.politicolnews.com/michelle-bachman-inciting-violence-and-racism-in-america/

2-    http://www.huffingtonpost.com/2012/08/18/hank-williams-jr-obama-is-muslim-hate_n_1804184.html

همچینین نگاه کنید به

http://www.beastobama.com/

3-    http://gunpowderandlead.org/2012/09/terry-jones-and-u-s-foreign-policy/

4-    http://www.youtube.com/watch?v=1HyJ_DvZsAA

5-    http://www.foxnews.com/politics/2009/08/28/senate-president-emergency-control-internet/

http://news.cnet.com/8301-1023_3-57469950-93/obama-signs-order-outlining-emergency-internet-control/

6-    http://www.statisticbrain.com/us-national-debt/

7-    http://www.minneapolisfed.org/publications_papers/pub_display.cfm?id=3815

8-    http://www.youtube.com/watch?v=rvObzGstBsE&feature=related

9-    http://www.motherjones.com/kevin-drum/2012/08/chart-day-war-still-booming-business

در باب مضحکه ی “مدرسه ی شعر”

“مرده برآمده است”

مرده برآمده است و این تازگی ندارد. مایه ی انزجار و دل آشوبی است اما به هیچ وجه باعث حیرت نیست.

به هر گوشه و کناری مضحکه ی مردگان. دل آزار و دژم، در کار میراندن هر چیز. میراندن و خشکاندن هر چه در او زندگی است، به هر شعبده و تردستی مرده ی خود را جنباندن و در صف زنده گان رج زدن. چنین مضحکه را مدرسه ی شعر اسم گذاشته اند. به حق برازنده است که مدرسه در آن سرزمین چه بوده جز مضحکه؟ چه بوده جز مرده جنباندن؟ مدرسه در آن سرزمین چه بوده جز قاب تنگی که سال به سال تنگ تر می شود و هر سال یکی دو تا چهره ی دیگر از قاب بیرون می گذارد و تاریخ را از نو می نویسد؟ مدرسه چه بوده جز جایی که سلمان هراتی را به جای احمد شاملو می نشاند؟ مدرسه چه بوده جز جایی که در تاریخ شعر معاصرش، جای فروغ فرخزاد را طاهره صفارزاده گرفته است. جای نادر نادرپور را قیصر امین پور گرفته است و الخ. مدرسه این بوده و هنوز هم همین است : مرده برآمده است.

و حالا مدرسه ی شعر: جایی که شاعر زبان اش “مجید یگانه” است به جای “محمد حسن نجفی”، “فرشاد سنبل دل” است به جای “هوشیار انصاری فر” به جای “رزا جمالی” به جای “محمد آزرم” به جای “امید حلالی” به جای “م. آنیما”  ، “علی قاسمی” است به جای “علی قنبری” به جای “عباس حبیبی”. “سعیده ی کشاورزی” است به جای “روح الله حاتمی” به جای “ساجده کشمیری” به جای “فریبا صدیقیم”.
جایی که شعر “حسین مکی زاده” و “امید شمس”، شعر ترجمه است. جایی که شعر شنیداری و اجرایی با  گروه “تله فوس” آغاز می شود. در یک کلام “مرده برآمده است”.

اما به رغم این مرده جنباندن ها به رغم این حذف و تحریف ها تسلای خاطر در کجاست؟
تسلا در این حرفهای پیرمرد است.

شما را زمان به وجود آورده است و لازم است که زمان شما را بشناسد. افرادی که از شما پشتیبانی
می کنند مثل خود شما هستند. یک خودخواهی است که از شما به دیگران انتقال یافته، در لباس دوستی یا سایر اغراض اجتماعی. نظر هیچ فردی برای هیچ فردی معنی درست و حسابی نمی دهد. فردی که حاصل نظر زمان است و در آن خیلی از خلایق آمده و رفته اند، بگذارید چنان پشتیبانی داشته باشید. رنگ شراب را باید موقعی دید که ته نشین کرده و دُرد انداخته باشد. اگر شما پیش از وقت درصدد استفاده از آن هستید، اشتباه می کنید
.

“دستمال‌های متعدد در جیب بگذارید، راه بینی را با آن ببندید و از خیرشان بگذرید. همچنین در زیر پا بپایید که در شکم گندیده‌ی مرده‌ای پا نگذارید. تنها کار و احتیاطی که باید داشته باشید این است.

شما در تاریکی صداها خواهید شنید، زیرا استخوانها روی هم می‌ریزد، ولی باید راه خود را بروید.”